nikannikan، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

❤پسر هایی از جنس عشق❤

این روزا های من و پسرااااا

سلام به همه ی خوبان... خوشملای مامان ندا سلاممممم   ما همچنان مشغولیممم و من هر چقدر خونه رو جمع و جور میکنم فایده نداره و همه جا بعد از گذشت یک ساعت دوباره شلوغ و به هم ریخته میشود .... نیما به شیطنت ادامه میدهد و اصلا به من که در حال جیغ زدنم توجه نمیکند .... وفتی تجسم میکنم تا چند وقت دیگه نیکان هم دست به دست نیما میده و 2 تایی شروع به شیطونی میکنن به حال خودم گریه میکنم ولی اقای پدر همیشه با ارامش مخصوص خودش  میگه عیب نداره بچن دیگه شیطنت واسه بچه هاس و سعی در ارام کردن من مینماید   و مثل همیشه موفق میشود و همگی را به ارامش دعوت میکند ......... پسرای نازمممم این ها رو براتون میگم که وقتی بزرگ ...
8 ارديبهشت 1391

اولین پست سال 1391

  بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است آغاز بهار بر شما مبارک     عید هم رسید و من همراه فرشته های دوست داشتنی ام و همسر عزیزم سال نو رو جشن گرفتیم امسال با همه ی دلتنگی هاش باه همه ی غریب بودن هاش برای من گذشت ارزوی من برای همه عزیزانم سلامتی و موفقیت در سال جدید بود امیدوارم همگی از بهار زیبا لذت ببرید نیما در حال انتخاب ماهی برای شب عید   نیکان تب دارررررررررررررررررررر      و در اخر پسرهای ناز نازی در سال ١٣٩١ ...
2 فروردين 1391

نیکان و زبونش :)

سلام ... امروز میخواستم پست همه چی ارومه رو بزارم ولی جریان زبون نیکان پیش اومد.. این گل پسره مامان ندا این روزا همش دلبری میکنه و به من فرصت فکر کردن به دلتنگی هامو نمیده مرسی پسره ناز نازیه من!!! مامان جان دیگه تقریبا داره ٥ماهت  میشه و این یعنی تو به اوج شیرینی میرسی..و من سعی میکنم با نوشتن خاطرات شما تموم این لحضه هارو تا جایی که میشه ثبت کنم...این وبلاگ در اینده یاد اوره شیرین ترین لحضات زندگیتونه.. به نظرم هیچ دورانی تو زندگی به خوب بودن ساده بودن و زیبا بودن این روزهای بچگی نمیتونه باشه.. خوب حالا تو این پست جدید عکسهای نیکان و زبون خوجلشو میزارم و همه چی ارومه به پست بعدی منتقل میشه ... خوب پسرم منظورتو از این زبون دراز...
15 اسفند 1390

گل پسرای مامان نداا

سلام.. سلام به جیگر طلاهای مامان  امروز روزه خوبی برام بود حالا بماند چرا ...دیگه اینکه مامان زری داره میره ایران خوش به حالش ...واسه همین رفتیم یه خورده خرید کردیم کادو واسه نینی های خاله ها و دایی جون تا مامان زری زحمتش و بکشه... خوب یکم از نیکان بگم پسرم این روزا خیلی برامون شیرین شدی و از ته دلت میخندی.. عاشق صدای جوجه هستی یعنی تا من میگم جیک جیک جیک تو بلند بلند میخندی  صدای گاو هم خیلی دوست داری و من هر روز یه چیزه جدید واسه خندیدنت کشف میکنم.. دیگه اینکه با صدای نیما هم کلی دست وپا میزنی و صداهای خیلی بامزه ای در میاری.. نیما رو خیلی خوب میشناسی.. خداییش نیما هم اصلا حسادت نمیکنه و خیلی خیلی دوست داره... از صبح تا شب 1000 ...
27 بهمن 1390

یک روزه پر از برف و کلی عشق با فرشته های نازممممممممممم

سلام.... امروز تصمیم گرفتم با نیما برم برف بازی!!!!! کلا امروز مامان زرنگی بودم.. از وقتی برف اومده بود به نیما قول برف بازیو داده بودم ولی یا اینجا همش سرد بود یا من حسشو نداشتم خلاصه جاتون خالی رفتیم و کلی بازی کردیم.. هوا هم که عالی بود.. نیما کلی کیف کرد به من بیشتر خوش گذشت ههههههههههههههه کلی برف بازی کردم ...نیکانم که همش خواب تشریف داشت .. چندتا عکس هم گرفتیم که میزارم ببینید ادامه ی عکسها تو ادامه ی مطلب   اماده ی گلوله باران کردنه بنده.. پسره پروانه ای من.... یعنی عاشقتمممممممممممممممممم اینم چنتا عکس از گل پسرم نیکان دوستتون دارمممممممممم بی نهایت!!!! ...
10 بهمن 1390

نیما و خونه ی مامان زری جون

سلام. نیما جون دیروز رفته بودیم خونه ی مامان زری و از انجا که شما  عاشق مامان زری هستی کلی بهت خوش گذشت چو هم جی یو بود جی یو اسم سگه مامان زری هست هم اقا وزین منظورم همون پرنده ی مامان زری هست هم ملوسی که گربه ی مامان زری  wooooooow چه قدر زیاد.... من همیشه فکر میکنم این ٣تا چه جوری با هم کنار میان  ولی در کل تو همه حیوونارو دوست داری و انم نیکان ...
28 دی 1390
1