این روزا های من و پسرااااا
سلام به همه ی خوبان... خوشملای مامان ندا سلاممممم ما همچنان مشغولیممم و من هر چقدر خونه رو جمع و جور میکنم فایده نداره و همه جا بعد از گذشت یک ساعت دوباره شلوغ و به هم ریخته میشود .... نیما به شیطنت ادامه میدهد و اصلا به من که در حال جیغ زدنم توجه نمیکند .... وفتی تجسم میکنم تا چند وقت دیگه نیکان هم دست به دست نیما میده و 2 تایی شروع به شیطونی میکنن به حال خودم گریه میکنم ولی اقای پدر همیشه با ارامش مخصوص خودش میگه عیب نداره بچن دیگه شیطنت واسه بچه هاس و سعی در ارام کردن من مینماید و مثل همیشه موفق میشود و همگی را به ارامش دعوت میکند ......... پسرای نازمممم این ها رو براتون میگم که وقتی بزرگ ...











